سيد جلال الدين آشتيانى
419
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
« قيصرى » تمام و مطابق با قواعد است . استدلال ديگر مصنف ، كه خالى از مناقشه نمىباشد اين است : اگر طبيعت جوهر موجود بوجود غير افراد باشد ، بايد مثل ساير اعراض بهو هو حمل بر افراد نشود ؛ چون عرض خارج از حقيقت و ذات افراد است و اگر حقيقت جوهر زائل شود ، بايد افراد خارجى آن معدوم نشوند ؛ چون از انعدام اعراض انعدام ذوات و موصوفات لازم نمىآيد ، كما اينكه از انعدام بياض مثلا انعدام جسم لازم نمىآيد ، يا از انعدام حركت و مشى ، انعدام حيوان و انسان لازم نمىآيد ، در حالتى كه از انعدام جوهر ، انعدام افراد جوهرى لازم مىآيد . مصنف ، در اين استدلال بين عرض كليات خمس و عرض باب برهان خلط كرده است . كسانى كه جوهر را عرض عام مىدانند ، عرضى باصطلاح منطق و فن ايساغوجى نمىدانند . مفهوم جوهر ، عرض عام است نسبت بمقولات جوهرى و عرضى موجود خارجى در حالتى كه از انعدام وجود ، انعدام جميع حقايق جوهرى و عرضى لازم مىآيد ، با آنكه مفهوم وجود عرض عام است ، نه جنس است نسبت بحقايق نه فصل و نه عرض عام و خاص باصطلاح ايساغوجى و كليات خمس . استدلال ديگر بر جوهريت افراد جوهر و عينيت جوهر نسبت بحقايق جوهرى آنست كه اگر جوهر عين مصاديق جواهر نباشد ، يا داخل در جميع حقايق است ، لازم آيد تركب ماهيات از جواهر غير متناهى . « 1 » ولى با فرض آنكه جوهر نيز فصل جواهر هم باشد ؛ چون بنا بر اين فرض فصول هم جواهرند ، فرض آنست كه جوهر داخل در جميع حقايق است ، و هر حقيقتى داراى جنسى است كه مبهم و لا متحصّل است و فصلى دارد كه مقوم جنس جوهرى است ، و خود فصل نيز مصداق جوهر است ، جوهر بنا بر اين قرض ، عين جواهر نيست ، بلكه جزء است ، در اين صورت بايد جوهر بسيط وجود نداشته باشد چون جوهر جزء خارجى جميع
--> ( 1 ) . وجه لزوم تسلسل به عقيدهء نگارنده آنست كه اگر جوهر جزء باشد ، جزء ديگر اگر جوهر باشد بايد مركب باشد از جزء جوهرى ، جزء ديگر اگر جوهر باشد تسلسل و دور لازم مىآيد ، اگر عرض باشد مستلزم تقوم جوهر بعرض است .